تبليغاتX
طلبه ای که خیلی وقته ننوشته

اول ها فکر می‌کردم عروسم نمی گذارد !

بعدش بود که فهمیدم عروس بیچاره گناهی ندارد...

مثلا توی اداره که زنش نیست

تلفن اداره هم که هست

حتی چند باری رفتم اداره دیدنش

گفت برایم چای بیاورند

و احترام گذاشت

خب آنجا هم سرش شلوغ بود

تقصیری هم ندارد

یعنی می‌دانی چرا این حرف‌ها را می‌زنم؟

بچه بود بزرگش کردم

می خواست برود سربازی

یک سبد بادام همراهش دادم

زن می خواست

گرفتم

گفت خانه

خریدم

این است که حالا نمی‌دانم

چرا پسرم به من زنگ نمی زند..!!

91/02/17 |