تبليغاتX
طلبه ای که خیلی وقته ننوشته - شفیعه

... - نفر بعد !

(عیرزائیل اشاره می کند و پیرمرد وارد می شود.)

... - بخوان !

عیرزائیل - لبیک قربان. (دفتر را باز می کند.) نام؛ محمد تقی معروف به آیت الله بهجت، متولد سال ...

... - اینها را نمی خواهد بخوانی! پدرش از مسلمان ها بوده؛ تا پانزده سالگی اش را بخشیدیم، از پانزده سالگی به بعد را بخوان!

عیرزائیل - لبیک قربان. (دفتر را ورق می زند) پانزده سالگی، در پانزده سالگی پشت سرش را می دیده. پشت دیوار را هم می دیده قربان! یک روز که استاد دیر به کلاس درس حاضر می شود محمد تقی به دوستانش ...

(صدای دو بوق کوتاه شنیده می شود.)

... - آه میکائیل است! برایمان پیامک فرستاده. بخوان ببینیم چه نوشته!؟

عیرزائیل - لبیک قربان. (اشاره می کند و یک صفحه نوری ظاهر می شود) قربان پیامک های بسیاری از زمین رسیده و درخواست نموده اند جناب بهجت سلامشان را به بنده تان مهدی ...

(صدای زنگ بلند می شود.)

... - بس است! فهمیدیم درد این مردم چیست! بیا این موبایل مرا جواب بده. شماره جیبرائیل افتاده.

عیرزائیل - لبیک قربان. (اشاره می کند و صدا پخش می شود) اینجا عرش. سلام. بفرمایید.

جیبرائیل - اینجا وادی السلام. سلام. هم اکنون در کنار من، یکی از دوشیزگان محترمه، از نوادگان محمد فرزند عبدالله، معروف به معصومه دختر موسی ایستاده اند و می خواهند به نمایندگی از پدربزرگ، مادربزرگ، پدر و برادرزاده ها، در مورد جناب محمدتقی بهجت فومنی که هر روز صبح به زیارت حرم ایشان استمرار داشته، مطلبی را به سمع مبارک ذات اقدس اله برسانند. دستور چیست قربان!؟

======
پ.ن۱: میدونم نفهمیدید چی شد!! به عنوان داستان دقت کنید!!! [یه نفر که فکر میکنه خودش خیلی باهوشه!!]
پ.ن۲: در روایات بسی وارد شده که - او - برای شفاعت تمام شیعیان کافی ست.  
لینک :  تولدش مبارک.

(م.ا.ب) |
قبل نوشته های
 
.:طلبه بلاگ:.