تبليغاتX
طلبه ای که خیلی وقته ننوشته - ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

همه ی کلاس را فکر کردم اینطوری که نمی شود

هر روز بیایم اینجا بنشینم 

استاد حدیث زراره بخواند 

و من توی مغزم زر زر های - او - را گوش کنم

و از ریخت و قیافه ی خودم که جلوی استاد نشسته ام بدم بیاید

که استاد..!!!

تو چه می فهمی توی دل من چه می گذرد..!!!

نعلین هایم جلوی در - میان همه ی کفش ها و نعلین های دیگر - خودنمایی می کنند

باید اسمم را رویش بنویسم

لطفا احتیاط کنید

این نعلین ها متعلق به موجود کثیفی می باشد

طلبه های بی ریش همیشه بیشتر به دل طلبه های ریش دار می نشینند

کثافت!

زل می زنم به استاد

نکاح در لغت به معنای ... است !

طلبه ها می خندند

بعضی لپ ها گل می اندازند

آب از لب و لوچه اش راه می افتد

استاد حواله ی آ شیخ علی پناه می دهد

گوشه ی کتاب می نویسم

برو یک هم بحثی دیگر پیدا کن !

نیشش باز می شود

کثافت !

به استاد زل می زنم

تو رو خدا ول کن استاد !

اصلا یک فکر دیگر می کنم

گوشه ی کتاب می نویسم

بعد از کلاس با استاد مشورت می کنم

خندید!

درس که تمام شد

استاد سوار سرویس شد

و رفت تا به کلاس بعدی اش برسد...

======
پ.ن :
در آخرین توجهات مسئولین مدرسه به اینجانب، 
امروز مدیر محترم برای تعویض کفش هایم اولتیماتوم داد. این کفش ها هیچ ربطی به آن نعلین ها ندارد.

گاهی طنز مان به روز شد...

(م.ا.ب) |
قبل نوشته های
 
.:طلبه بلاگ:.