پاری اوقات فکر می کنم چقدر دوستت دارم،
پاری اوقات نه!
ولی صحن های تو را دوست دارم!
هر کدام برای خودش بویی می دهد
و هیچ کدام بوی تو را نمی دهند...
پوزه ام را به زمین می مالم که تو را بو بکشم!
رواق به رواق ، فرش به فرش...
باران تمام بدنم را خیس کرده
پاک نمی شوم
همه جا را نجس می کنم...
چند نفر با چوب پر کتکم می زنند.
نگاه شان کن!
تو رو خدا نگاه شان کن!
حتی نمی گذارند روی فرش ها بخوابم..!
یعنی نمی فهمند من از راه دور آمده ام ؟
مدام می گویند دوربین ها تو را کنترل می کنند...
غلط می کنند قربان این دوربین ها! اشتباه می کنند!
از وقتی سگ شدم پاچه ی همه را می گیرم
سگ بدی هستم... نه؟
پدر ژپتو پینوکیو را آدم کرد!
ای شاه!
تو هر چه خواهی کن!
من همیشه دمم را برایت تکان خواهم داد...